الشيخ الصدوق ( مترجم وگلچين : محمد حسين صفاخواه )

33

گلچين صدوق ( گزيده من لا يحضره الفقيه ) ( فارسى )

احمد قدس اللَّه اسرار هم بسيار توصيف مىكرد و از فضل و علم و زهد و عبادت خود او نيز تعريف مىنمود . روزى ابو سعيد گفت : « در بخارا ، يكى از بزرگان فلاسفه و منطق ، در امر فصاحت حجت خدا و طول غيبت و انقطاع اخبار آن بزرگوار ، صحبت كرد و مرا به تحيّر « 1 » و تعجب انداخت . » من اخبارى را كه پاسخگوى شبهات در مورد غيبت حضرت خاتم الاوصياء بود ، ذكر نمودم . و او با دانستن حقايق ، از شك و دودلى بيرون آمد . و به اين وسيله براى او تسكينى حاصل شد و خواهش كرد كه در اين موضوع كتابى بنويسم . براى اجابت خواهش وى ، با كمال ادب قبول كرده و وعده دادم : اگر خداوند توفيق باز گشت به وطن خود يعنى شهر رى را عنايت فرمود . كتابى را در بارهء پاسخگوئى به اين شبهات ، مىنويسم . شبى در بارهء اعتقادات و ايمان و آيندهء فرزندان خود فكر مىكردم كه بعد از من چه خواهند كرد و چه برايشان خواهد رسيد ؛ در اين افكار بودم كه به خواب رفتم . در عالم رؤيا ديدم در اطراف كعبه طواف مىكنم و در طواف هفتم ، حجر الاسود را استلام « 2 » مىكردم و مىگفتم :

--> ( 1 ) تحيّر : شك و دودلى . ( 2 ) استلام حجر الاسود : دست كشيدن به حجر الاسود و لمس كردن آن ، كه از آداب حج مىباشد .